تبليغاتX
asheghi
zendegani yeashegh
اين زندگي با تو زيباست
فقط با تو
زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو !
زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو !
زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو !
آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد !
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد!
زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو !
این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم !
این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم !
خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد !
تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند !
میگویم دوستت دارم ، می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی !
عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه !
زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب مهربان تو !
عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان !
لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 15:28  توسط sahar joje | 
سلام بچه ها دارم سعی میکنم فقط عکس بزارم

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 15:25  توسط sahar joje | 
برای درک مطلب لطفا به ترتیب و با دقت ببینید.

هر کی فهمید مطلب رو نظر بده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 10:22  توسط sahar joje | 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 10:10  توسط sahar joje | 

لعنت به اون کسا یی  که با زندگیم بازی کردن

توی این ماهی (رمضان) که داره می یاد کاری که تو مکه و مدینه دلم نیمد انجامش بدم می کنم

بعد از هر سحر و قبل از هر افطار نفرینوشون می کنم حتی اونی که از خانوادم

  .....................

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 9:53  توسط sahar joje | 
به چه امید زنده ایم ؟

زندگی کردن به چه قیمت

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 9:49  توسط sahar joje | 
 

حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
 
اما چیزی خوابم را آشفته کرده است
 
در دو طاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
با آن گیس های سیاه و روز پریشانشان
کاش تنها نبودم

فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی آید ؟
کاش تنها نبودی
آن وقت که می توانستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند
 
بخندیم تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند
 
می دانی ؟
 
انگار چرخ فلک سوارم
انگار قایقی مرا می برد
انگار روی شیب برف ها با اسکی می روم و
مرا ببخش
ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟
می شنوی ؟
انگار صدای شیون می آید
گوش کن
 
می دانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد
اما به جای آن
می توانم قصه های خوبی تعریف کنم
 
گوش کن
 
یکی بود یکی نبود
زنی بود که به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای خواندن آواز ماه خواهر من است
 
به جای علوفه دادن به مادیان های آبستن
به جای پختن کلوچه شیرین
ساده و اخمو
در سایه ی بوته های نیشکر نشسته بود و کتاب می خواند
صدای شیون در اوج است
 
می شنوی
برای بیان عشق
به نظر شما
کدام را باید خواند ؟
 
تاریخ یا جغرافی ؟
 
می دانی ؟
من دلم برای تاریخ می سوزد
برای نسل ببرهایش که منقرض گشته اند
 
برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند
گوش کن
 
به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می شود چیزهای دیگری نوشت
حق با تو بود
 
می بایست می خوابیدم
 
اما مادربزرگ ها گفته اند
 
چشم ها نگهبان دل هایند
 
می دانی ؟
 
از افسانه های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است
 
کودک
 
خرگوش
 
پروانه
 
و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که
 
بی نهایت
 
بار
در نامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
 
پروانه ها
 
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه ی چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
 
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
 
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
 
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
 
او را
 
کسی را دوست می دارم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 12:4  توسط sahar joje | 

 

هیچ کسی از رفتن من غصه نخورد

هیچ کسی با موندن من شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت

بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی گریش نگرفت

اشکاشو کسی نریخت پشت سرم

راستی بی کسی درد بدیه

منم انگار همیشه تو سفرم

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من می خواست تلافی بکنه

پس چرا هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خیلیم آفتابی بود

اگه شب می رفتم و خورشید نبود

آسمون خوب می دونم مهتابی بود

چشمی با رفتن من خیره نموند

به درو به آسمونو پنجره

می دونم خیلیا گفتن چیزی نیست

اینکه ماتم نداره بذار بره

وقتی رفتم کسی اشکش نیومد

نیومد هیچ جا صدای گریه ای

توی این دنیای بد هیچکی نداشت

ازسفر رفتن من گلایه ای

هیچ کسی نگاش برام ابری نشد

زلزله هیچ دلی رو تکون نداد

راس راسی واسه کسی مهم نبود

نه که فک کنی بودو نشون نداد

چهره ی هیچ کسی پژمرده نبود

گلا اما همه پژمرده بودند

کسایی که واسشون مهم بودم

همه شاید یه جوری مرده بودند

کی میرم کجا میرم میام یانه

کسی لااقل اینا سوال نکرد

انگاری میخوام برم خرید کنم

هیچ کسی چیزی نگفت حلال نکرد

دم رفتن کسی حرفی نمی زد

همه ساکت بودن و بی سرصدا

یه نگهبان که مارو نگاه میکرد

زیر لب گفت به سلامتی کجا؟

اشک وخندم دوتایی کنار هم

بایه لحن مهربون جواب دادان

انگاری یه عالمه کوههای سخت

از رو شهر شونه ی من افتادند

این سوال مهربون وبی ریا

پرسش ساده ی یک غریبه بود

کسی که اسم منم نمی دونست

زیر چشماش غمی بود داغ و کبود

شعرمو باید یه جور عوض کنم

یا بزارمش همینجور بمونه

ته قلبم میخوام این حقیقتو

هرکی دوست داره شعرو بخونه

دم رفتن کسی گفت سفربه خیر

که واسم غریب و نا شناخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من

همه ی آرزوهاشو باخته بود

بهتره اهالی رویا منو

بدون توقعی جواب کنید

نباید حتی رو بهترین کسا

توی بد ترین جاها حساب کنید

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:49  توسط sahar joje | 
سلام بچه ها اینم چندتا عکس قشنگ و عاشقونه

 

نظر یادتون نرههههههههههههها

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:46  توسط sahar joje | 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:45  توسط sahar joje | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان